تبليغاتX
که زن نبودی...امّا - من بی تو دچار رعشه ام ، باور کن

این دو روز گذشته بد بیاری های جالبی داشتم. پشت سر هم افتادنشان هم ربط زیادی به عوامل متافیزیک و نحسی و غیره ندارد. بعضی وقتها پیش می آید . دیروز ظهر بعد از اینکه یک ضد حال بد خوردم و "طفلی" شدم ، دوستان زنگ زدند و دعوتم کردند برویم کوه. راهی شدن ما تا ۶.۳۰ طول کشید و همین که بالاخره همه توی ماشین جمع شدیم (یعنی ۶ نفر توی یک پراید.این ماشین ۸،۹ نفر را هم یک جا جابجا کرده است. بیچاره ماشینت نیما کوکلانی !!! ) به قول نیما ک...ن ِ آسمان پاره شد و بر سر ما باریدن گرفت !! رحمت خداست خُب !! کوه را کنسل کردیم که برویم چیتگر. ارتفاعش کمتر بود و دار و درخت داشت. اما آنجا هم تا از ماشین پیاده شدیم انگار پارگی خیلی شدید تر شد و ... ولی بازگشت ما توی ماشین وخنده های دیوانه وار نیما و بهتر شدن هوا و رفتن و نشستن روی زمین خیس و خوردن ساندویچ هایی که فرهود و مهسا درست کرده بودند ( و دستشان درد نکند چقدر خوشمزه بود) و قلیان کشیدن در شرایطی که می لرزیدیم از سرما و در نهایت عزیمت برای خوردن هندوانه در خانه ی نادر خودش شیرینی هایی داشت که فقط چنین مواقعی پیش می آید. افشین مقدم هم که آمد انرژی و خنده شروع شد. شب خوبی بود. بچه ها هم به من گیر داده بودند که یا باید عاشق بشوی یا زن بگیری. از بچه های دور و برمان و دور و برشان پیشنهاد می دادند و این وسط از آشناهایشان که قبلا آورده بودند مخ بنده را بزنند (!!!) و نتوانسته بودند هم می گفتند و می خندیدیم.(خُب تعداد زیاد دختر ها نسبت به پسرها همین ها را هم موجب می شود ! ) فرهود و نیما هم که سر حرفی که من وسط انداختم کلی پته ی همدیگر را ریختند روی آب و نهیاتا هم سر از خاطرات عاشقانه ی بچه ها در آوردیم تا کلی بخندیدیم. یعنی مرده بودیم از خنده ! این هم بماند که آخر شب من و افشین سر کری هر کدام ۱۰ دقیقه ای یک ترانه نوشتیم و پوزش را به خاک مالیدم. " دستتو بدار رو دستم تا که تاخیر کنیم . تا با هم دیر کنیم. روی ساعت مچیای هم دیگه گیر کنیم. " و من ساعت مچی ندارم ! یعنی دارم و بندش خراب است و حال درست کردنش را ندارم ! آخرش هم که دوی شب نادر با تی پا بیرونمان کرد. وگر نه ما ول کن نبودیم ، چون داشت خوش می گذشت !
امیدوارم تو هم که بنا به دلایلی تا به حال پیش نیامده زیاد توی جمع های ما باشی بالاخره بشود که دیوانگی های ما را از نزدیک درک کنی و ببینی خنده ها و حال های خوبی که داریم بسیار شدید تر از تعریف های من است. دلم برایت می سوزد که همیشه اکثرا شنونده ی حکایات ما هستی !! ( : دی )


شاید درست است، که من بعضی وقت ها شدیدا آدم محافظه کاری می شوم ،مخصوصا در قبال خودم . ولی از چیزهایی می ترسم و کاری نمی توانم بکنم ! فقط امیدوارم همه چیز طوری باشد که آدم و اطرافیانش دوست دارند و ایده آلشان هست و روزی این محافظه کاری ها پشیمانی نیاورد ! بیشتر از این هم نمی توانم توضیح بدهم.


افشین کارهای تین ایج بسیار خوب دارد. یادش بخیر سه سال پیش جلسه ی خانه ی ترانه را در نظام پزشکی سر ترانه ای چه ترکاند . " بینِ من و رقیبم / یکی -ُ انتخاب کن / شیر و خطم می ندازی / زود یکی رو جواب کن /....../ بین من و رقیبم / یکی -ُ انتخاب کن / من که کنار نمی رم / برو اونو جواب کن! "
خوش بختانه ( البته شاید !!! ) یک سال پیش مثل خیلی وقت ها اولین نفری بودم که این ترانه  را شنیدم :

می خوای بری برو، معطل نکن                    سوئیچ می خوای یا که با تاکسی می ری؟
باید مراقبِ لباسم باشم                                تا سرِ راهت یقه م -ُ نگیری

می خوای بری برو ، معطل نکن                   زوری که نیست دلم تو رو نمی خواد
خط و نشون نکِش با آه و نفرین                     برو بیـنیـم بابا بذا باد بیاد

حالا مگه چه اتفاقی افتاد ؟                           گیرم که با هم یه قراری داشتیم
تلافیِ هزار دروغِ دیروز                            امروز شما رو سرِ کار گذاشتیم

اگه بهت بر می خوره ببخشید                       ولی گذشت دوره ی ناز کشیدن
نتونی عمرا دلمو بشکنی                             رو پنجره ش دادم حفاظ کشیدن
زمستونم بی نفسِ تو گرمه                           تو خونمون لوله ی گاز کشیدن

رفیقِ جیبم بودی از اولش                            فک کردی آخرم برنده می شی
سوارِ اسبِت شدی رفتی اونور                      اینور -ُ داشته باش ، دوباره کیشی

هی از خودت بی خودی تعریف نکن               آدمِ از خود راضی ما نخواستیم
یه دل دادی هزار تا شرط گذاشتی                  بیا ، بگیر ، بِبَر ، بابا نخواستیم

تازه دو روزه با هم آشنا شدیم                       برای ازدواج چقد حریصی
چیکار داری کی بود بهم زنگ زده                 بگو ببینم ، مگه تو پلیسی؟

می خوای بری برو ، معطل نکن                     جز تو واسه کسی بیلیط ندارم
نبین که صبر اومده ، سرما خوردم                 سنگینه بارت بده من بیارم

می خوای بری، برو ، معطل نکن                   یه چیز نگفته موند می گم بدونی
هیچ کسی نامه ی فدایت شوم                        ننوشته بود که پیشِ من بمونی

( افشین مقدم)


حالم به همین خوبی ست که توی این نوشته ها می بینید . قدر دوستان خیلی خوبم را هم می دانم ! خدایا شکرت !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM