
دلم برای مدرسه تنگ نشده است. خیلی وقتها مدرسه را دوست نداشتم، گرچه بچه ی درس خوانی بودم. از سالهای مدرسه رفتن خاطرات خوبی هم هست. سالهای دبیرستان، سالهای شرارت ، ذوق زدگی های سیاسی ، روزهای توبیخ . سوم و پیش دانشگاهی ، طعم شیرین کمتر از ده گرفتن. می ترسیدم این تجربه ی خوب را نداشته باشم. از بس زرنگ بودم و از بس از من انتظار همیشه شاگرد اول بودن می رفت. ولی سوم دبیرستان فیزیک و ریاضی و پیش دانشگاهی فیزیک را افتادم ! یک شوک در خانواده ای که میثمشان قرار بود از رتبه های اول کنکور باشد. قرار بود شریف قبول شود. آنقدر گفته بودند که خودم هم فکر می کردم کمتر از شریف جای من نیست. اما این ترس شکست. و بعد از آن همه دنبال علت بودند که "نازنینشان" را چه شده است. هی !یادش بخیر. بعد هم که کنکور ِ سال اول ریاضی قبول شدم و دو سال خواندم اما من اینکاره نبودم ! انصراف دادم. دوباره کنکور دادم تا اینبار چیزی که می خواهم بشوم. می خواستم نمایشِ هنرهای زیبا قبول شوم اما به رغم رتبه ی سه رقمی ام فقط سی نفر از افراد انتخاب شده برای مصاحبه کم بودم و رشته های دیگری که قبول شده بودم برایم مهم نبودند . کنکور آزاد را کاملا از روی تفریح مهندسی عمران مراغه را زده بودم. و قبول هم شدم ! یکی از دوستهای پدرم رییس دانشگاه آنجا بود و این هم بی تاثیر نبود در تمایلم برای مهندسی عمران. من هم به چیزی که می خواستم نرسیده بودم. پس ترجیح دادم حداقل مهندس شوم تا آرزوهای پدر و مادرم برآورده شوم. رشته ی بدی هم نیست. حالا هم که انتقالی گرفته ام زنجان هم به کارهایی که دوست دارم می رسم هم مهندسی می خوانم. گرچه گاهی آنقدر خسته می شوم که از هرچه راه و جاده است بالا می آورم اما اگر کمی هم تحمل کنم از خیلی ها جلوتر خواهم بود. وقتی در کشوری زندگی می کنم که هنر و نوشتن بی ارزش ترین چیز محسوب می شود و اصلا کار به حساب نمی آید و هیچ امنیت شغلی ای ندارد یک مدرک مهندسی عمران خیلی به دردم می خورد. این را خوب می دانم. این روزها آنقدر خسته ام که چند ترم باقیمانده را محکم و خوب بخوانم تا زود تمام بشود برود.
هیچ وقت برای مدرسه دلم تنگ نمی شود اما برای سالهایی که توی آن ها مدرسه هم می رفتم زیاد دلتنگی می کنم. من هنوز حسرت بچگی های نکرده ام را دارم. هنوز می نشینم وبرنامه ی کودک می بینم. راستی "شهر قشنگ" را می بینید؟ خیلی باحال است!
دوست ندارم زیاد وارد فن بازی ها بشوم. علاقه به جوابیه یا همچین چیزهایی هم ندارم. نباید مسالهای را بیخودی کش داد. متن اصلی که باعث این نامه شده است را هم هنوز ندیدم. اما به خاطر دوستان و به خاطر اینکه احترام را یاد بگیریم ، به بزرگترها مخصوصا ، لطفا بخوانید . این را!