تبليغاتX
که زن نبودی...امّا - مسیح ...نبود !

 

بسیاری از اصول و نظریه ها مانند شیشه پنجره هستند. ما ازمیان آن حقیقت را
می بینیم، ولی همان شیشه ما را از حقیقت جدا کرده است.
                                                                 (جبران خلیل جبران)


این روزها روزهای عجیبی بودند !


اما اتفاق جالبی که افتاد قضیه ی یک "اس ام اس" بود که شهر نه ! کشور را به هم ریخت .
" سر کاری نیست ! با فرستادن یکی از شماره های ۱ یا ۲ به شماره ی ۲۰۰۱۱ فال خودتون رو ببینید . خیلی جالبه "
و من یک رو فرستادم . " با سپاس . مبلغ اهدایی شما به بهزیستی ۱۰۰۰ تومان "
جالب بود ! یک کمک ناخواسته به بهزیستی . و عدد ۲ ( که البته بعد از اینکه چند تا از دوشتان فرستاده بودند و شاکی شدند فهمیدیم) ۵۰۰۰ تومان بود که قرار بود طی اولین فیش مخابراتی به مبلغ مکالمه اضافه و به حساب ارگان مورد نظر کم شود .. این مسیج نه تنها در گوشی من بلکه در موبایلهای اکثریت ایرانیان ۲ روز گذشته را می گشت و اگر همه ی اینها با قصد کمک بود ،  نهایتا ۵۰۰۰ تومان کمک به چند بچه ی یتیم لذت زیادی داشت . 
عکس العمل دوستان در قبال این پیام هم بسیار جالب بود . دوستی با "تو محشری پسر . می بوسمت !! " تقدیرمان کرد و دوستانی ! با فحش هایی دوستانه و زیبا ! دوستی تماس گرفت و گفت دیگر به من" اس ام اس" نده ! مخالفان حق داشتند ! کار خیر هم اگر آگاهانه باشد خوب است اما چیزی که باعث گلایه می شد این بود که افرادی که ادعای دوستی شان می شد حتی اگر نهایتا فرض را بر یک شوخی دوستانه ی ۵۰۰۰ تومانی بگیریم ( که هزینه ی نصف روز گشتن در خیابانهای پایتخت هم نیست!!) آن را بر نتابیدند . پولی که همه هم دیده بودند که به حساب بهزیستی خواهد رفت .ولی حرف چند تا از دوستان هم به حق و درست بود . اگر کمکی هم باشد باید با رضایت کامل صورت بگیرد . .  بگذریم . 
اما این قصه اینجا تمام نشد . امشب جایی میهمان بودیم که گفتند اخبار تلوزیون اعلام کرده طی هماهنگی بهزیستی با  مخابرات هر فردی که با مبلغ اهدایی اش مخالف باشد می تواند با فرستادن عدد ۷ به همان شماره (۲۰۰۱۱) مبلغ مربوطه را کنسل کنند و باز پس گیرند. و در بخش بعدی خبری ! خودم هم این خبر را شنیدم !
اینها مهم نبود ولی چیزی که می ماند تلاش چند روزه ی عده ای بود برای حال گیری و شوخی با دوستانشان به این طریق ، تلاش عده ای برای کمک به بهزیستی با یک شوخی شیرین ( و شاید تلخ! ) و...  یک دنیا "اس ام اس" در کیسه ی مخابرات ! 
با اینهمه  من از همه ی دوستانی که نفهمیدم اجازه ندارم اینقدر با آنها صمیمی باشم ! و ناراحت شدند و بر نتافتند و ... پوزش می خواهم  اگر می خواهند ۷ را بفرستند. و اگر چیز دیگری مد نظرشان هست برای قبول این معذرت خواهی من در خدمتم ! 


 دقیقا یادم نیست از کِی می شد که ترانه به طور کلی من را از غزل دور کرده بود! ومن بودم حسرت همیشگی یک غزل! بالاخره بعد از مدتها (شاید یک سال) دوباره یکی اتفاق افتاد ! از بس ذوق زده ام با کمترین ویرایش برای شما :

تقدیم به محمد رضایی که بیست ساله نشده مُرد چون اهل ماندن و آخر شدن نبود .مسیحی هم نداشت . مُرد که مُرد !

(زن شکل اون نبود)

زن شکل او نبود               او شکل من نبود
از درد می نوشت             مردی که زن نبود

یک پلک سهم ِ من             یک شعر سهم ِ زن
هرگز برای ما                  مقیاس ، تن نبود

کاغذ سفید بود                 تن پوش واژه بود
او اهل واژه را               آتش زدن نبود

از عشق شاعری             منظومه می سرود
اما شبیه زن ...               نه ! مطلقا نبود

از مرگ می نوشت         او عشق ِ مرگ داشت
آن لعنتی ولیـ.................کن گورکن نبود

تن پوش ِ واژه ها            یک لحظه دود شد
او لخت بود لخت            حتی کفن نبود

او زود ِ زود مُرد           دربیست سالگی
چون اهل ماندن و           آخر شدن نبود

حالا که زنده ام !!          آه ای مسیحِ من
عیسی مسیح؟! نه !         عیسی که زن نبود !

(میثم یوسفی)

 نفستان مسیحایی ودرست. شادی هایتان مستدام.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 0 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM