
"ترانه، حکایت لحظه هایی ست که باید شکارشان بکنی." همیشه اینطوری نیست، اما وقتی یک ترانه لحظهای از زندگیت یا خاطرات خوبت باشد بیشتر دوستش داری. این ترانه را دوست دارم، حتما هم آن را با مقدمهاش و کامل بخوانید. یک بندش هم که عوض شده است . ساخته شده اش را هم شاید در آینده برایتان بگذارم!
ظهرِ یک پنجشنبه ی خوب . میدان ولیعصر . مقابل سینما قدس
تقدیم به الترا لایت گاهی عزیز . و فقط یک نخ !
تو دیر می کنی ، سیگار می کشم
هی حلقه حلقه دود ، هی دار می کشم
پُک می زنم که باز ، بی وقفه دود شم
از سرخی ِ لبات ، شاید کبود شم
معتادِ تو شدم ، تزریقی ِ یه زن
می ترسم از تو وُ ، از عاشقت شدن
بیدار کن من -ُ ، این خواب مُسریه
ترکم نکن بگو ، تکلیفِ من چیه؟
وقتی کنارتم ، تب میکنه تنم
می ترسم از خودم ، معکوس می زنم
تشویشه تو صِدام ، از واهمه پُرم
حرفام -ُ هر دفه ، از ترس می خورم
حالا ولی ببین
من بی تو ... من .... تورو .............................................................................
............................................... می ترسم از خودم
ترکم نکن ! نرو !
(میثم یوسفی)
ماه رمضان همه چقدر درست کار میشوند. مغازه دار ۱۰ تومان باقیمانده ات را می دهد و رانندهی تاکسی کرایهاش را درست حساب می کند و به جای ۱۷۵ تومان ۲۰۰ تومان نمیگیرد ! کاش همیشه ماه رمضان باشد که از ترس یا هر دلیل دیگری هم که شده درست زندگی کنیم !