تبليغاتX
که زن نبودی...امّا - داره از ابر سیا خون می چکه

دیشب سینما ۴ را می دیدم. " هتل روآندا" ، فیلمی در باره ی نسل کشی توتسی ها در سال ۱۹۹۴ که پس از سقوط هواپیمای رییس جمهور وقت رواندا در نزدیکی کی‌گالی پایتخت این کشور به‌ وقوع پیوست. قوم توتسی این عمل را به قوم اکثریت "هوتوس" نسبت داد. همین امر آغاز درگیری‌های شدید میان این دو قوم شد که‌ به‌ کشتار حدود ۸۰۰ هزار توتسی رواندايی و هوتوسهای ميانه رو در مدت 100 روز توسط هوتوسهای تندرو منجر شد. جنايت رواندا  در نوع خود بى نظير است. پيش از سال ۱۹۹۴ يعنى تنها ۱۲ سال قبل ۸۵ درصد جمعيت كشور رواندا را قوم توتسى به خود اختصاص مى دادند. بعد از نسل کشی ها ۷۵ درصد جمعيت توتسى ها بى رحمانه از بين رفتند.
یک صحنه ی فیلم خیلی دردآور بود
. وقتی که شخصیت اصلی داستان بعد از تهیه ی غذا برای آنهایی که در هتلش پناه گرفته بودند ،در راه برگشت ، توی جاده و هوای مه آلود از راننده شاکی می شود که اشتباه آمدی و ما توی رودخانه هستیم که اینقدر ماشین بالا پایین می پرد. ولی وقتی پیاده می شود می بیند زن و مرد و کودک و بزرگ هست که کشته شده و توی مسیرشان ریخته اند و اینها از روی جنازه ها رد می شدند.
اصلا نمی شود تصورش را هم بکنی . درعرض ۱۰۰ روز نزدیک به یک میلیون نفر کشته می شوند. فقط به خاطر نژادشان ! نمی دانم اینها چه گناهی داشتند که سیاه به دنیا آمدند.این چه برابری است؟ خدا خوب سیاهشان ( و سیاهمان کرده) که از هرکس به اندازه ای که به او داده ام بازخواست می کنم. خدا به سیاهان جز فقر و مرگ و درد چه چیزی داده است؟ از دیشب به این طرف  فکر می کنم دوست داشتم یک سیاهپوست به دنیا می آمدم. فقط برای مبارزه با سرنوشت نحسم. من به خدا اعتقاد دارم ، به شفقت و رحمتش هم ،دوست خوبی برای من هست گرچه شاید من دوست خوبی برایش نباشم .  فقط از بعضی کارهایش سر در نمی آورم !


موخره :

دارم یه جاده می سازم / تا ماشینا از روش رد شن / دارم یه جاده می سازم / میون نخلا / تا روشنی و تمدن از روش رد شه.
دارم یه جاده می سازم / واسه سفیدپوسّای پیر و خرپول / تا با ماشینای گُندشون از روش رد شن و منو این جا قال بذارن / اینو خوب می دونم که یه جاده به نفع همه س : / سفید پوسّا سوار ماشیناشون میشن / منم سوار شدن اونارو تموشا می کنم / تا حالا هیچ وخ ندیده بودم / یکی به این خوشگلی ماشین برونه
آی رفیقا ! / منو باشین : / دارم یه جاده می سازم

(لنگستون هیوز / شاعر سیاه پوست / ترجمه ی احمد شاملو )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM