تبليغاتX
که زن نبودی...امّا - این روزگار خوب...

این کار قدیمی‌ست، روزهایی که این مدل نوشتن را خیلی دوست داشتم، روزهای کابوس و هذیان. دوست دارم باهم بخوانیمش:

این روزگار خوب...

 

این‌جا دل‌ام برای خودم حرف می‌زند
بی‌تو خودم برای دل‌ام ریسه می‌رود

هر شب کسی به خاطر من بغض می‌کشد
هر شب کسی به خاطر تو درد می‌شود
این‌جا کسی برای کسی غصه می‌خورد
شاید دلی برای دلی تنگ می‌زند
هرچند مدتی‌ست که بارانی‌ام ولی

گریه نکن که باز دل‌ام زنگ می‌زند
مردی به‌خاطر تو به دیوانگی رسید
مجنون شد از شبی که به چشم‌ات نگاه کرد
یک گله گور‌خر به تو تقدیم می‌کنم
حالا که عشق تو همه را راه‌راه کرد

امشب برای کشتن من عزم کرده‌ای

گریه نمی‌کنم که عذاب‌ام ندیدنی‌ست
یک لحظه توی کشتن من صبر کن، سپس
چیزی بگو که حرف تو حتما شنیدنی‌ست

این‌جا دلی به خاطر تو تنگ می‌شود
این شعر را حضور تو مغلوب می‌کند

از زندگی گلایه ندارم اگرچه باز
این روزگار خوب مرا خوب می کند

 

-میثم یوسفی-


پی‌نوشت:
       ۱- گفت‌وگوی رضا رشیدپور با شریفی‌نیا در غیرقابل چاپ این شماره‌ی رویش، چه جنجالی به پا کرده است. شراب حرام و حلال آقای شریفی‌نیا را در فردا بخوانید.
        ۲- نمایش نامه خوانیِ  «دیالوگ لو رفت ...!» نوشته‌ی دوست خوبم هاله مشتاقی نیا و به کارگردانی  پیروز کرمی  و آندریا نوشاد،  یازدهم اردی‌بهشت، ساعت ده صبح در فستیوالِ بین المللی دانشجویان در خانه‌ی کوچک نمایش روخوانی می شود.
نقش خوانانِ این نمایش نامه مه‌لقا باقری، آهو قدس، نیلوفر مهاریان، سیامک فرهنگی و افسانه مصدق  هستند. منشیِ صحنه آیاتا مصدق و طراحی پوستر و بروشور را  آیلین کیخایی به عهده داشته. در پایانِ خوانشِ  نمایش نامه، فیلمی در ارتباط با متن پخش خواهد شد که ساخته‌ی  رضا ملکی است. «دیالوگ لو رفت ...!»  برداشتی آزاد از داستان «انعکاس آفتاب بر تخته‌هایِ بارانداز»  اثر سلینجر  است که در کتابِ «آینه ی جی. دی. سلینجر» در سال 1382 از هاله مشتاقی‌نیا منتشر شده است. این نمایش‌نامه در بهارِ سالِ جاری در فرهنگسرایِ نیاوران نیز روخوانی خواهد شد. 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM



Baznegar