افتاده بود. مرد افتاده بود. مرد واقعا افتاده بود. مرد واقعا به سکسکه افتاده بود. مرد بعد از تو واقعا به سکسکه افتاده بود. مرد بعد از دیدن تو واقعا به سکسکه افتاده بود. مرد بعد از دیدن تو، از ترس واقعا به سکسکه افتاده بود.
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط میثم یوسفی
|
(عکس بالا از آتیه نوری) آلبر کامو میگوید: «انسانها میمیرند و خوشبخت نیستند.» اما من جنگجويي هستم که از جنگ متنفرم، و هربار نجنگيده میميرم. آیا خوشبختم؟! --------------------------------------- با اینکه اینها به دردتان نمیخورند ولی کلیهی شعرها و نوشتهها به نام صاحب اثر ثبت شدهاند و هرگونه برداشت اعم از موسیقیایی و غیره بدون کسب مجوز، پیگرد قانونی دارد. از آنهایی که تجربه کردهاند بپرسید! --------------------------------------- «آغاز انهدام چنين است اينگونه بود آغاز انقراض سلسلهی مردان ياران! وقتي صداي حادثه خوابيد برسنگ گور من بنويسيد: - يك جنگجو كه نجنگيد اما ... شكست خورد» -نصرت رحمانی-