
ترسی از اینکه بگویم محسن چاوشی گوش میدهم تا به پز ترانهسرا یا روشنفکر بودنم بر نخورد ندارم. این چیزها را بلد نیستم. روشنفکر نیستم، ادعای ترانهسرایی هم ندارم! افتخار میکنم که بگویم با اشعار این دو تا ترانهسرای نابغهای که برای محسن چاوشی مینویسند (امیر ارجعینی و حسین صفا) لذت میبرم، دوستانم هستند و منتظر لحظات ناب دیگری از نوشتههایشان هستم. این ترانهی حسین صفا جز این چه باید باشد و مگر لذت بخشی یعنی چه؟ به قول یک دوست صدای مریض چاوشی را هم دوست دارم. به واقع باید همینقدر صدایش بیمار باشد تا بچسبد، که هست. فقط متاسفم که از بدقولی و شخصیت این خواننده خاطرهی خوبی ندارم. اما این هم مهم نیست. مهم این است که من با چاوشی حال میکنم!
با چشمهای خیس
این چشمه های غم
با گریهی زیاد
با خندههای کم
انگار تا ابد
با این بهونهها
جای من و تواَن
دیوونه خونهها
حرفی بزن گلم
من کم تحملم
با من بمون گلم
من کم تحملم
من این عکسهای فتو دات نت را میپرستم. از آنجا که احتمالا برای شما فیلتر شده است این یکی را خودم آپلود کردم!
این کار نابودم میکند:
بگو بگو، کی می تونه پس بگیره جوونیمو
کی شستشو میده بگو، صورتو دستِ خونیمو
کجا باید پیدا کنم، رفیقای جون جونیمو
کبریت کی آتیش زده، لباسای مهمونیمو
...
انگار فقط من یکیَم، که دوس داره خطر کنه
از بوسه ای گُر بگیره، دوس داشتنو باور کنه