
کم نامه ی خاموش برایم بفرست
از حرف پرم، گوش برایم بفرست
دارم خفه میشوم در این تنهایی
لطفن کمی آغوش برایم بفرست
جلیل صفربیگی عزیز، شاعر توانا و رباعی سرای قهار، چند جلد از کتابش را برایم فرستاده بود. دیروز در تحریریه همه کتاب به دست، رباعی که با آن لذت برده بودند را بلند بلند برای بقیه میخواندند. شب هم که با چندتا از دوستان جایی بودیم و از خواندن اینهمه زیبایی حالی شدیم و خوشحال. مدتی بود که هر از چند گاهی که از این شاعر توانای، شعری به دستم میرسید و لذت میبردم برای همهی دوستانم اساماس میکردم، حالا هم این کتاب را به همه توصیه میکنم، البته امیدوارم پیدایش کنید. واقعا روزگارتان را زیباتر خواهد کرد. زیباتر!
تاریکم و شب از دل من میجوشد
- تکرار به تکرار خودش میکوشد-
تکراریام آنقدر که حالا دیگر
پیراهنم از حفظ مرا میپوشد
یک جای قرار هم ندارد، چه کنم؟
نه! راه فرار هم ندارد، چه کنم؟
پس من چمدان آرزوهایم را...؟
ایلام قطار هم ندارد، چه کنم؟
و این:
در حوض ِ تن ماه میافتد دریا
در جزر تو ناگاه میافتد دریا
زیباییات آب را روانی کرده
دنبال تنت راه میافتد دریا
(همهی رباعیها از جلیل صفربیگی)
یادداشتم برای موسیقی در جشنواره ی فیلم فجر با عنوان "صدای مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد" را در شماره ی این هفته ی هفته نامه سینما که چهارشنبه منتشر شده است می توانید بخوانید.