- سلام. خوبی؟ تسلیت میگم... - مرسی رضا جان! لطف داری. - کی از تهران راه افتادی؟ - ۱۰ صبح بود فکر کنم. - مواظب خودت باش. زیاد اذیت نکنیا خودتو! - نه بابا! میدونی که اینطوری نیستم. - از اون لحاظ میگم که خیلی دوسش داشتی...
...
- خیلی دوسش داشتم!
+
نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط میثم یوسفی
(عکس بالا از آتیه نوری) آلبر کامو میگوید: «انسانها میمیرند و خوشبخت نیستند.» اما من جنگجويي هستم که از جنگ متنفرم، و هربار نجنگيده میميرم. آیا خوشبختم؟! --------------------------------------- با اینکه اینها به دردتان نمیخورند ولی کلیهی شعرها و نوشتهها به نام صاحب اثر ثبت شدهاند و هرگونه برداشت اعم از موسیقیایی و غیره بدون کسب مجوز، پیگرد قانونی دارد. از آنهایی که تجربه کردهاند بپرسید! --------------------------------------- «آغاز انهدام چنين است اينگونه بود آغاز انقراض سلسلهی مردان ياران! وقتي صداي حادثه خوابيد برسنگ گور من بنويسيد: - يك جنگجو كه نجنگيد اما ... شكست خورد» -نصرت رحمانی-