تبليغاتX
که زن نبودی...امّا - سگ می شی و تو رگم آمفتامین بالا میاری ! پارس نمی کنی. پارس نمی کنی
من آمفتامینم ، من کوکائینم ، من جیم موریسونم ، من ادیسونم ....

پروانه ها گرگن ، لاکپشتا بزرگن ، لرزیدنت زیر برفا ، رمانتیک -ُ از این حرفا ، کوتوله های کور ، رودخونه های انگور ، طلسم ِ باغ ِ مخفی ، رو تُفِ زرد ِ زنبور ، من بر می گردم ، چه با تو چه بی تو ، کلاهِ تازه می خوام ، با کفشهای نو ، کو بوسه ی سفید ؟ کوبارونِ ملخها؟ مدرسه ها تعطیل ، بادبادکا نخ ها ، من بر می گردم ، چه با تو چه بی تو ، فلسفه ی سفید می خوام ، با شال گردن ِ نو ، من بر می گردم ، چه با تو چه بی تو ، کلاه تازه می خوام ، با کفشهای نو ...


خط های بالا از کارهای یکی از دوستان خوبم ، تایماز افسری بود . بعد از مدتها باز دوباره پیش اومد که بین دوستان جمع بشیم و از این کارهای خاص و فی الواقع خفن بشنویم. همیشه حسرتش با منه که چرا همچین کارهایی رو نمی شه توی سطح گسترده تری به گوش همه رسوند. تا هم به اجرا رسیدن کارهای خاص رو ببینن و هم شاید کمی به موسیقی ای که در ایران اجرا می شه امیدوارتر بشن ! فعلا که پاپ هم تعطیله ، چه برسه به این کارا. نادر بختیاری هم اون شب کار تازه شو خوند و حال کردیم : سگ وفا داره ، ولی حیوونای مث تو نه ...! و البته بچه های دیگه هم کلی حال دادن !


فکر می کنم . به این که خیلیا دارن دورو برم تنها زندگی می کنن. با تنهاییاشون خوشن یا ناخوش ، گلایه می کنن یا نمی کنن مهم نیست. این که همه به تنهایی ، تنهایی بزرگ ، تنهایی خودشون برگشتن یا قبولش کردن. باهاش کنار اومدن. آره کنار اومدن ، به این فکر می کنم. شاید همه به این رسیدن که هرچقدر هم دنیاشون کوچیک باشه - حتی به اندازه خودشون فقط - باز امنیت و آرامشی که داره به همه چیز می ارزه. به این که دنیای خودت چاله چوله هاشم از خودته و فقط مال خودت ، زخم هاتم با خودته ، زخم غریبه نیست و... همه ی این قصه ها...
دورور برم آدمایی که به دنیای تنهای خودشون ، در عین ارتباطات زیاد اجتماعی و حضور دوستای خوب و زیاد عادت کردن کم نیستند ! نمی دونم این یه تراژدیه؟ یه اتفاق عادیه؟ خوبه؟ نمی دونم !


تاول نزن، باشه قول می دم یخ بزنم ، زخمی نشو، باشه قول می دم ریشامو از ته بزنم ، حالم بده ! بچه ها بیایین بریم ولگردی ... (تایماز)


تو یه صحنه از عشق و مرگ وقتی وودی آلن  توی دوئل تیر می خوره ، بازوی چپشو نگاه می کنه و می پرسه :

این از خشکشویی همین طور اومده یا شاتوت روش ریخته ؟ 
ناظر دوئل - حالا تو باید شلیک کنی !
وودی آلن - نه ، من این کارو نمی کنم !
ناظر - شلیک کن ! این قانون دوئله !
آلن - خب ، پس در اینصورت من تیر هوایی می ندازم ! (شلیک می کنه) بفرمایین ، من تعهد خودمو انجام دادم ! ( تیر بر می گرده به دست راستش می خوره)
طرف مقابل دوئل - من امروز اینجا درس بزرگی گرفتم 
آلن  - بله منم همینطور ، وقتی تیر هوایی شلیک کردی هیچ وقت خودت زیرش وای نَایستا !
طرف مقابل - تو می تونستی منو بکشی ولی اینکارو نکردی . من چطوری می تونم این کارتو جبران کنم؟
آلن - اول کاری که می کنی اینه که پاتو از روی انگشتای من وردار.
طرف مقابل -اه ! خیلی معذرت می خوام . تو منو عوض کردی . از امروز به بعد من زندگی جدیدیو آغاز می کنم. من با تمام قلبم به خدای بزرگ ایمان آوردم و شاید به کلیسا هم برم .تمام کوشش خودمو مثل دوران کودکیم صرف آواز خوندن می کنم. لا لا لا لا لا لا...
آلن - اگه می دونستم صدا به این خوبی داره حتما می کشتمش .


و یک بند ترانه ی کمی قدیمی از خودم :
دارم شکل کابوس می شم ! بگو سهمم از تو ، از عشقت چیه؟
داری شکل دیوار می شی ، نه تقصیر تو نیست ! هوا کیریه !

خداییش این گرما غیر قابل تحمله . با همه ی کارهایی که سرم ریخته شاید باز چند روزی پا شم از تهران بزنم بیرون !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM