تبليغاتX
که زن نبودی...امّا - می‌خوام با تو باشم، می‌فهمی؟

۱ - احساس می‌کنم بیمار شده‌ام. سردردهای شدیدی دارم ولی بیش‌تر از آنکه سردرد ناراحت‌ام بکند احساس می‌کنم طور دیگری بیمار شده‌ام و خودم نمی‌دانم چطوری!

۲ - چند شب پشت سر هم با بچه‌ها تا صبح فیلم می‌دیدیم. اگر حال‌اش را داشته باشم تا آخر این پست چندتایی از خوب‌هایش را معرفی خواهم کرد.

۳ - من انسان صبوری هستم. اما وقتی برنجم... نمی‌دانم... احتمال‌اش زیاد است که دوباره ببخشم! ولی واقعا کاش کسانی که دوست‌شان داریم را فقط دوست داشته باشیم و هیچ‌گاه به‌شان نزیدیک نشویم. فقط همین!

۴ - Gothika با بازی فوق‌‌العاده هال‌بری یکی از فیلم‌هایی بود که این چند روزه دیدم و واقعا لذت بردم!

۵ - رطوبت گرفته کف مغزمو!

۶ - Color of Night بدک نبود اما خوب حقیقت‌اش را بخواهید من زیاد نپسندیدم! از ریچارد راش با این‌همه سابقه انتظار بیش‌تری داشتم! مخصوصا آن‌جایی که فیلم گاف تدوین داشت خیلی بد بود!

۷ - "وقتی که فکر می‌کنی من دیوونه‌م چطور باید بهت اعتماد کنم؟" -از فیلم گوتیکا- 

۸ - حال‌ام از این شهر به هم می‌خوره...

۹ - "پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند" واقعا عالی بود. محصول۱۹۸۱ ، با بازی عالی جک نیکلسون و جسیکا لنژ. البته فیلمی قبلا در سال ۱۹۴۶ با همین نام ساخته شده بود که نمی‌دانم به این فیلم ارتباطی دارد یا نه!

۱۰ - "ویکتور چیز مهمی نمی‌گه، فقط هرچی می‌گه بلند می‌گه" -چارلز بوکوفسکی-

۱۱ - شماره ۲۳ عالی بود! با حضوری متفاوت از جیم کری! خود من یک زمانی شدیدا درگیر عدد ۱۳ بودم و برای همین این توهم اعداد را خوب می‌فهمم!

۱۲ - می‌خواهم چند روز استراحت کنم. البته باید برنامه‌ی خواب‌ام را هم منظم‌تر کنم. فکر می‌کنم این بی‌حالی از بد خوابی باشد. سه ماه می‌شود که هر روز شش یا هفت صبح تازه می‌خوابم و تا ظهر هم این خواب ادامه دارد.

۱۳ - به حرف چارلز بوکوفسکی کمی فکر کنید. اطراف‌مان پر است از آدم‌هایی که هیچ چیز مهمی نمی‌گویند فقط یا بلند حرف می‌زنند یا طوری می‌گویند که فکر کنیم مهم است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM