تبليغاتX
که زن نبودی...امّا - هیچ اگر سایه پذیرد / ما همان سایه‌ی هیچیم
مش تقی سلام علیکم
قربون دستات برم واسه من سیگار آوردی، قربون دستات برم
مش تقی کاری نکردم، پرونده سازی شده
آبروم رفت پیش مردم، با زندگی‌م بازی شده
مادرم غصه نخور زندون مال مَرده
دست روی دلم نذار که پُرِ درده
قدیمیا راست می‌گفتن، کفِ دادگستری لیزه
زندگی دست خودت نیست، لایِ پرونده رو میزه
سگ همیشه در کمین‌ت با دوتا دندونِ تیزه
جون‌ِ آدمی عزیزه، جون هر کسی عزیزه
مادرم غصه نخور زندون مال ِ مَرده
دست روی دلم نذار که پُرِ درده
ممد آقا سر پایی قربون‌ت آبو بده
بیژن آژان سرِ پاستی طنابِ دارو بده
اگه کُشتین منو، بابا جواب یارو بده
مادرم غصه نخور زندون مال مَرده
دست روی دلم نذار که پُرِ درده

ترانه: مش تقی
آلبوم: صدای خورشید
خواننده: مهرداد اخوان (آسمانی)
ترانه‌سرا: محمد صالح‌علا
آهنگ‌ساز و تنظیم کننده: سعید شهرام

گوش کنید


پی‌نوشت:

 ۱ - گفته بودم تا حد امکان با آوازه‌خوان‌ها مصاحبه نخواهم کرد اما متاسف‌ام که حرف‌ام را شکستم. بیش‌ از این هم توضیح نمی‌دهم چون کلا ارزش‌اش را ندارد. فقط چون روی بعضی‌ها زیاد است گفت‌وگوی من را با "حمید حامی" در شماره‌ی آخر (شهریورماه) ماهنامه‌ی سینما/تئاتر بخوانید.

 ۲ - در مورد مسائلی که پنج‌شنبه‌ی سه هفته پیش افتاد دوست نداشتم چیزی بگویم. همیشه هم از این‌که چنین مواردی را برخلاف بعضی‌ها که کلا سروصدا را دوست دارند،عمومی کنم گریزان بوده‌ام. فقط چون چندتا ایمیل جدید به همه‌ی تماس‌های این مدت و همه‌ی پرسش‌های این‌روزها اضافه شده توضیح بدهم که بنده همان‌طور که همیشه آسه رفته و آمده‌ام و سرم به کار خودم بوده قصر هیچ‌گونه حال‌گیری و حال‌آوری را نداشته‌ و ندارم و این صفات قهرمانانه هم که به من بنده نسبت می‌دهید را لطفا بی‌خیال شوید چون اتفاقات این‌چنینی بیش‌تر برای من خنده‌دار است تا چیزهای دیگر. به‌هرحال بعضی‌ها دنیای‌شان همین‌قدر کوچک است یا مشکلات عدیده‌ی دیگری دارند و ... بگذریم. من اگر آن‌روز حرفی زدم فکر می‌کردم حق را می‌گویم و همان‌طور که گفتم حالا شما به خودتان نگیرید که "ایول میثم خوب ..." !! گذشته از این با دکتر هم که سه ساعت حضوری حرف می‌زدیم گفتم نه تنها جلسه‌ی مذکور بل‌که کل این جریان در عرصه‌ی فرهنگی/هنری این کشور بیش‌تر یک شوخی‌ست، که کل فرهنگ و هنر در این کشور یک شوخی‌ست. حالا اگر برای عده‌ای این شوخی خیلی جدی است عیبی ندارد. من و دوستان نزدیک‌ام (مشخص است دوستان نزدیک من چه کسانی هستند) هم اگر به جلسه پای‌بند بوده‌ایم و هستیم به خاطر علاقه است و نه از باب افتخار. بهتر است سروصدای‌مان در کارها و زندگی‌مان شنیده شود نه گاها از حنجره‌ی دریده‌مان. خدارا شکر هیچ وقت هم قاطی بازی‌هایی که راه انداختند نبوده‌ام و نخواهم بود و جزو هیچ باند و دسته‌ای هم. بعضی‌ها یادشان رفته دوران نوچه بازی گذشته. در ضمن طرف حساب من یک نفر بود نه همیشه عزیزی که متاسفانه او هم در این جریان بی‌خودی قاطی بازی شد.
(واقعا و واقعا و واقعا متاسف‌ام این‌همه وقت برای چنینی مسئله‌ای صرف کردم و کردید، اما بابت اتمام حجت بود. بزرگی گفته "تا زمانی که به چیزی فکر می‌کنی یا از آن حرف می‌زنی مطمئن باش به اهمیت آن می‌افزایی." چون می‌گویم برای من بی‌اهمیت است قول می‌دهم دیگر توی وبلاگ از این‌چیزها ننویسم.!!)

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM