تبليغاتX
که زن نبودی...امّا - در من غزلی اتفاق افتاده بود
این ایمیل های سیاسی و تبلیغی و ... که فله ای سند می شوند و هربار اینباکسم را پر می کنند دهنم را سرویس کرده اند! بابا اگر من نخواهم از هیچ گروه و دسته و رسته و منافق و معاند و مخالف و موافق و حزب و باند و  ... ایمیل تبلیغی یا اعلامیه ی دموکراسی محور(!!!) بگیرم چه کسی را باید ببینم؟!!!

امسال کمی می خواهم جدی تر کارهای ترانه ام را پیگیری کنم و همه ی همکاری های نصفه ای که از تنبلی من نصفه مانده اند را یکسره کنم! یک زمانی کار کردن برایم خیلی مهم بود اما نمی دانم حالا چرا وقتی این چند اتفاق خیلی خوب افتاده من پی اش را نمی گیرم ، کارها را نصفه رها کرده ام و تنبلی می کنم!!! گیر کرده ایم ها!

دوست داشتن ات راحت به سراغم نیامده بود که راحت فراموشت کنم ... اما دیگر کاری نخواهم کرد! فکر می کنم دیگر نباید کاری بکنم! از این به بعد گوشه ای می نشینم و فقط نگاه می کنم، خودم را، خودت را و همه ی گذشته ها را!


با من ورق بزن همه ی این غروب را
اصلا به هم بریز همین حس ِ خوب را

قلبم برای ِ دیدن ِ تو ایستاده بود
امشب بیا وُ هدیه بده سنگ کوب را

با من بیا به عمق ِ تمام ِ گذشته ها
هی نوک بزن گذشته ی یک دارکوب را

هی نوک بزن تمام ِ درختان ِ مرده را
توی سرم بکوب ... دوباره .. بکوب .. را!

در چارچوب ِ زشت ِ همین شعر گم شدم
اصلا بیا دو چوب بکن چارچوب را

با من برقص دختر ِ لجبازِ بد قلق
با من برقص زشتی ِ سرخ ِ غروب را

در من رسوب کرده دو تا چشم ِ قهوه ایت
اصلا بیا وُ تازه بکن این رسوب را

(میثم یوسفی)

----- توضیح: می دانم سنگ کوب غلط است و سنگ کُب تلفظ می شود اما دوست داشتم این بیت را!! 


سایت دوست خوبم مهیار کاظم زاده شروع به کار کرد. در وبلاگش هم می توانید وب نوشته هایش را پیگیری کنید. سایت خودم هم همین روزها می رود بالا!!

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM