تبليغاتX
که زن نبودی...امّا - زردی من از تو!!

شما بترکانید! ما هم می ترسیم!! 
حال و حوصله ی چهارشنبه سوری را ندارم. الان توی خانه نشسته ام و ترجیح می دهم کارهای دیگری جز کارهای هر ساله ام در این روزانجام بدهم. انرژی شادی کردن هم ندارم. حالم خوب است اما انگیزه و انرژی شما را وقتی الان سر کوچه یا خیابانتان از روی آتش می پرید و شادید در من نیست!!


به صورت اتفاقی نیم ساعت آخر میم مثل مادر را دوباره دیدم. دل سینما برای عمو رسول تنگ خواهد شد اما دل خانواده اش... این روزهای عید..همه شادند.. همه سرخوش اند ولی یک خانواده به عزا نشسته!! من نه مرثیه گوی خوبی هستم و نه عزاداری بلدم، وقتی عزیزی می میرد کم ترین واکنش ها را دارم، فقط دلم برای عزیز رفته تنگ می شود... وقتی خبر مرگ ملاقلی پور آمد همه در دفتر مجله بودیم، مسعود بهارلو که اولین کار سینمایی اش با ملاقلی پور بود داشت دیو.انه می شد... خب من هم احساس خاصی نداشتم! ولی الان دلم برای سه تا بچه ی ملاقلی پور که دیگر بابا ندارند هم می سوزد... فقط...همین!


دیروز ظهر با حامد داشتیم می رفتیم ناهار بخوریم که یادم آمد ۲۴ ساعت غذا نخورده بودم. یعنی آخرین غذا را هم باهم خورده بودیم و تا ۲۴ ساعت بعد آن هیچ غذایی نخورده بودم!! بعضی وقت ها چه قابلیت هایی از انسان بروز می کند! حقیقتا نه به فکر غذا خوردن افتاده بودم و نه وقتش را داشتم!! ولی گرسنه باشم و بی کار، روزی ۵-۶ وعده هم می خورم!!!


چند وقت پیش روی گوشی ام داشتم پیغامی را برای عده ای سند می کردم که بین این همه شماره ای که توی گوشی ام سیو هست به صورت اتفاقی سه شماره توجه ام را جلب کردند، ناصر عبداللهی ، حسین پناهی و شماره ی منزل بابک بیات!! هرسه را پاک کردم چون دیگر نسیتند و من هم دوست ندارم باز این صحنه تکرار شود! شما هم شماره ی هر کسی که دیگر نیست را پاک کنید!! نیست دیگر !! مُرد!!


یک زمان چقدر از این شعر ها می نوشتم!! یادش بخیر :

خدا، دروغی شیرین بود
  عشق، رویایی بعید
و آن که اول سلام می دهد به رفتن نزدیک تر است
- من از این همه مزخرف که تشکیلم می دهند متنفرم!!


عید را یا می روم شیراز، یا اهواز و یا هردو!!


قسمتی از یک اس ام اس که روی گوشی ام می ماند و خاطره می شود:

" شروع کرد به مکیدن چپق اش، و بی شک نظرش را در ذهن خود منظم می کرد، پیر خرفت مزاحم!! اوایل آشنایی مان آدم جالبی بود، از ارواح خبیثه و کرم ها حرف می زد، اما خیلی زود از او و قصه های پایان ناپذیرش درباره ی دستگاه تقطیر خسته شدم "  
- جیمز جویس - دوبلینی ها -


Does anybody here remember vera lynn?
Remember how she said
That we would meet again
Some sunny day

Vera
Vera
What has become of you ? 
Does anybody else in here feel the way I do?
 
vera - pink floyd - album : the wall

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM