تبليغاتX
که زن نبودی...امّا

  ...با این اوصاف می‌شود گفت انسان‌ها چند دسته‌اند: بعضی همیشه حق‌شان را از دنیا می‌گیرند و بعضی همیشه از دنیا بدهکارند، انگار دنیا و آدم ها در هرحال به او تجاوز می‌کنند. البته در این میان بعضی‌ها هم هستند که گاه تجاوز می‌کنند و گاه مورد تجاوز قرار می‌گیرند. با این طبقه‌بندی‌ شاید من در دسته‌ی دوم قرار می‌گرفتم. نه این‌که دنیا و آدم‌هایش همیشه حق‌ام را به زور خورده باشند ولی خودم با انسان‌ها طوری رفتار می‌کردم که اجازه‌ی تجاوز را به آن‌ها می‌دادم. می‌توانم برای نمونه به خیلی چیزها اشاره کنم. مثلا دختری که دوستش داشتم و فکر می‌کردم شاهزاده‌ی آرزوهایم است ولی او هم به من تجاوز کرد. حقیقت‌اش فکر می‌کنم دلیل این یکی ترسو بودن من بود، نه احساسات متجاوزانه‌ی او. می‌بینید؟ حتی فکر می‌کنم اگر همه‌ی عمر بشر به برده‌داری و استثمار و جنگ و سلطه و حق‌خوری و همه‌ی این‌ها گذشته است، روحیه‌ی تسلیم‌پذیر مظلوم بیشتر از یاغی‌گری یا متجاوز بودن ظالم نقش داشته است...

(قسمتی از یک مجموعه داستان در دست نگارش)

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

"یه نفر، یه پیرمرد که دستش تسبیح بود اومد تو مترو، ایستگاه هفت تیر بود فکر کنم. دو بار خواستم بلند شم و جامو بدم بهش اما نمی‌دونم چرا نشد. تا بجنبم یه نفر که درست روبروی من نشسته بود و معلوم بود پنج،شش سالی از من بزرگتره جاشو داد به آقا پیره. بعضی وقتا فکر می‌کنم همون شیطونی که قدیما مادربزرگم می‌گفت می‌ره تو جلد آدم که نتونه تصمیم درست بگیره زیاد با من کار داره. در ضمن برای چندمین بار بود بهم ثابت شد آدمای یه نسل قبل از ما نسبت به ما  یه چیزایی رو بیش‌تر رعایت می‌کنن. آقا پیره نشسته بود روبروم و داشت با دونه‌ها تسبیح تو دستش ور می‌رفت و ذکر می‌گفت... دعا می‌خوند. بقیه مسافرا هم درگیر فکرای خودشون بودن ولی من هنوز به اون آقایی که زودتر از من پا شده بود حسودیم می‌شد..."


دی‌روز صبح گاوخونی نوشته‌ي جعفر مدرس صادقی را تمام کردم. فیلم بهروز افخمی را قبلا دیده بودم... جالب است که دی‌روز بعد از ظهر هم در فرهنگ‌سرای ارسباران توی مراسم بزرگ‌داشت بهروز افخمی بودیم. بگذارید یک اعتراف بکنم... البته امیدوارم یاشار عزیز این‌جا را نخواند یا اگر به گوشش رسید ناراحت نشود (:دی) بهروزخان هم همین‌طور. گاو خونی را دوبار دیدم و هر بار یک جای فیلم خوابم برد. فیام‌های این‌طوری را دوست دارم اما خسته‌ام می‌کنند. یادم می‌آید "اتوبوسی به نام هوس" را هم همین‌طوری دیده بودم. خوش‌بختانه این یکی روی سی دی بود و می‌شد جاهایی که از دست داده‌ای را دوباره ببینی. اما خود داستان گاوخونی بسیار دل‌پذیرتر و زیباتر از فیلمش بود. یکی از ده داستان عالی ایرانی که تا به امروز خوانده‌ام. مدرس صادقی داستان‌های ضعیف هم دارد اما این‌یکی واقعا شاهکار بود. دوجاید استان هنوز یادم مانده که برای‌تان می‌نویسم و شدیدا هم خواندن این کتاب را به‌تان توصیه می‌کنم:

" پاهام و تمام تنم خیس بود. اول فکر کردم رخت‌خوابم را خیس کرده‌ام. چون بچگی‌هام، هر وقت خواب آب می‌دیدم رخت‌خوابم را خیس می‌کردم..."

" از آن به بعد ما دوتا دیگر نه باهم رفتیم لب آب و نه حرف زدیم. من آن زمان خیلی توی فکر او بودم اما به خاطر این چغلی و بیش‌تر قلاب ماهی‌گیری قرضی که آب برد و من را پیش حمید کنفت کرد از فکر او آمدم بیرون و رفتم توی فکر دخترهای دیگر. اما حالا دیگر نه از دست او دلخور بودم و نه از دست دخترهای دیگری که بعد از او یکی‌یکی کنفتم کردند و ولم کردند (یا ول‌شان کردم). همیشه آخر سر فقط کنفتی برای آدم می‌ماند- فقط کنفتی. "

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

 

ـ بزرگ شدی؟!

- آره ! هرکی نسبت به دیروزش یه روز بزرگت می شه. همه بزرگ می شن. البته به جز اونایی که یا ظرفیت بزرگ شدن ُ ندارن یا ظرفیت بزرگ موندنُ . اونا روز به روز کوچیک تر می شن. همیشه باید یه هدف بزرگ داشته باشی ، بزرگتر از اونی که حقته یا قدرتشُ داری تا به جای خودت و حق خودت برسی.ولی فکر می کنی اینکه یه پیامبر هدفش خدا شدن باشه و به پیامبری برسه کافیه و حقشه؟! نه! اون حتما شرایط و ظرفیت پیامبری رو هم داشته .

- اینا رو که یه بچه هم می دونه! داری موعظه می کنی؟! گفتی پیامبر.راستی چرا ما دیگه پیامبر زنده نداریم؟!چرا عصر ما عصر بی پیامبره؟ مگه ما چیکار کردیم که از دیدن معجزه های باحال اونا محرومیم؟

- نه ! محروم نیستیم.معجزه ها هنوز هم هستن. تو خودت یه معجزه ای. یه معجزه ی بزرگ.

- واقعا؟! مثلا من چیزی تو مایه های عصای موسی یا قالی پرنده ی اون پیامبری که اسمش ُ نمی دونم هستم؟ ولی خداییش اگه قرار بر معجزه بودن انسان بود آدمایی مث قابیل یا نرون یا چنگیز یا حتی هیتلر و صدام معجزه تر از من بودن.

- خب اگه قرار بر انسان باشه که هیچکدوم از اینا رو شامل نمی شه.می شه؟

- آره ! از هیتلر انسان تر؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM



Baznegar