تبليغاتX
که زن نبودی... امّا

یک خبر :
به همت سایت گل سرخ ترانه  برنامه ی گفتگو ی آنلاین صوتی/نوشتاری/تصویری در یاهو با بیژن مرتضوی در مورد آلبوم به من چه فردا شب (شنبه) ساعت ۳۰/۸ شب به وقت ایران برگزار خواهد شد. دوستانی که تمایل به شرکت در این گفتگو را دارند به
سایت گل سرخ ترانه سر بزنند و فرم مربوطه را پر کنند. یا ای دی golesorkhetaraneh@yahoo.com را اد کنند و فردا شب در ساعت مقرر به این آی دی پی ام بدهند.


ادامه ی وبلاگ با پست قبلی برقراره !

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 10 قبل از ظهر  توسط میثم یوسفی 

در این روزهای بهاری که به سرعت از راه میرسند، چه خواهیم کرد؟ امروز صبحِ زود هوا گرفته بود ، ولی اگر حالا به کنار پنجره بروی ، شگفت زده می شوی و گونه ات را روی دستگیره ی پنجره می گذاری.
آن پایین ، بر چهره ی کودکانه ی دخترکی که در حال رفتن سربرمی گرداند ، پرتو خورشید را می بینی که البته در حال غروب است ، و بلافاصله بر چهره ی او سایه ی مردی را می بینی که به سرعت از پشت سر نزدیک می شود.
سپس مرد می گذرد و حالا چهره ی کودک یک سر روشن است.

(فرانتس کافکا)


۱ - سلام !

۲ - نبودم چون نبودم !  درگیر بودم! با خودم نه! درگیر کارهای پایان و آغاز ترم . درگیر زندگی . درگیر  کارهای چند آلبوم . درگیر استراحت . درگیر پاچه خواری اساتید گرام و گرامی . کلا مدتی دوروبرم نت تعطیل بود ! فقط گاهی فرصت می شد اوضاع رو چک کنم. حتی ترانه هم نبود ! تعطییییل!!!

۳ - و همه ی این روزها هم خوشی بود هم ناخوشی ! مثلا استاد درس مقاومت مصالح که درس پیش نیازی ست برای کلی از واحدها و من هم سر جلسه رفته بودم که بیفتم و ترم بعد هم نیاز این درس را بردارم نمره ی ۱ من را ۱۰ داد !!! بزرگترین اتفاق تحصیلی عمرم !! آقای توفیقی استاد مربوطه که فوق لیسانس عمران و دکترای ادبیات دارند ! بعد از پاچه خواری بنده و نوشتن نامه ای بلند بالا به ایشان و پیوست ترانه ای (من خواب نمی بینم) و فرستادن اس ام اسی از شمس تبریزی کاری کردند که خودم هم هنوز باور ندارم. امید من ۷۵/۹ بود اما .. !! دمش گرم !!! و شاعری هم جایی به دردمان خورد.

۴ - و همین روزها روزهای از دست رفتن دوستانی هم ترانه و هم صدا بود . مسعود پاک طینت ، ترانه سرای ترانه ی "بیا بریم" از آلبوم غریبه ی فریدون و نوازنده ی دف، و علی هژبری نوازنده ی کیبورد با ماشین افشین سیاهپوش (خود افشین نبود) در راه شمال تصادف کرده و رفتند !
وقتی یادم می افته قرار بود دوست دیگری هم همسفرسون باشه و چون اون روز همراه ما بود و نرفت و حالا زنده است بیشتر می فهمم که زندگی چقدر ساده است و مرگ آسان تر. و همیشه آن بالا کسی هست که همه چیز ما دست اوست . بی شک !
این مصیبت رو باید بیشتر از همه به افشین سیاهپوش عزیزم تسلیت بگیم و رفاقت ۱۸ ساله اش با مسعود.. و افشین  "پیر" شد ! نمی دونم افشین با آن دل مهربونش این روزها چه می کشوهد. نمی شه تصور کرد.سخته ، سخت.

۵ - کلوب موزیک آنلاین از بهار 85 در مجموعه‌ی فرهنگی هنری تهران (سینما ایران) شروع به کار می‌کند. شرح برنامه‌ها و شماره‌های تماس (برای نام‌نویسی) در وبلاگ کلوب آمده است. برای معرفی اسپانسر، پیشنهاد خواننده‌ها و گروه‌ها برای کنسرت و یا ارائه‌ی برنامه در این مجموعه، می‌توانید با من یا آرش افشار عزیز تماس بگیرید .

۶ - من اینجا کمتر از کارهایی که واگذار کرده ام و دست خواننده و آهنگساز هاست می نویسم اما بعضی از دوستان اصرار داشتند از این موارد هم گاهی خبری بزنم . خب خیلی از کارهایی که در این وبلاگ و وبلاگ قبلیم بود واگذار شده اند و خیلی ها هم نه !
پیمان نیکسار ، خواننده و آهنگساز عزیزی که آلبوم اولش با نام شعر نفس گیر و آهنگ سازی کاوه یغمایی حدود ۲ سال پیش منتشر شده بود از دوستانی ست که کارهایی که بیشتر دوست داشتم اجرا بشوند را ، با هم انجام دادیم و من امید زیادی به آلبوم در دست انتشارش دارم . بیشتر جنس ترانه ها طوری بود که خیلی ها وقت تولدشان می گفتند یا قابلیت اجرایی ندارند و یا باید بشنویم ببینیم می شود اجرا کرد یا نه . و حالا که اجرا شده اند من شدیدا منتظر آینده هستم !
در آلبوم اخیر و در دست انتشار پیمان که اسمش یادم نیست من سه ترانه دارم و بقیه ی ترانه ها هم از خود پیمان هست. همه ی کارهای آلبوم ( آهنگ ، تنظیم ، صدابردای ، نوازندگی و..) را هم خود پیمان انجام داده .
ترانه ی می گن که سرداره ( که من مانده ام پیمان چطوری مجوزش را خواهد گرفت ! البته ترجیع بند عوض شده ) یک ترانه ی دیگر و ترانه ی پایینی در این آلبوم هستند . توهم را قبلا در وبلاگ یکی  از دوستان خوانده بودید ولی هم برای اینکه اینجا نظراتتان را بدان و هم به علت بی ترانگی در این روزها تقدیم به شما :

(توهُّم)

 

خواب نارنجی بود ، نه سیاه و نه سفید
چشم من دریا بود ، که به خوابت نرسید

خواب نارنجی بود، تو ولی عنابی

روی خطی سطحی ،عمق عشقی آبی

با تو ترسم می ریخت ، تا تو ترسم بودی

آه! تو یک بغض ِ  گنگِ مبهم بودی

با تو از این وحشی ، حادثه کم می شد

دلهره پر می زد ، شعر نم نم می شد

با تو می شد می شد ، با تو تا تو پرواز

تو ولی وا دادی ، از شروع ، از آغاز

خواب نارنجی بود ، من چرا بیدارم؟

شکل تب بود این شعر، من توهم دارم

 

(میثم یوسفی)


^ : عنوان داستان اول صفحه از کافکا

شاد باشید و درست !

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 3 بعد از ظهر  توسط میثم یوسفی  | 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM